معين الدين محمد زمچى اسفزارى
339
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
مكه مكرمهء شد ، چون بمنوجان « 1 » رسيد جان بجانان سپرده ، « 2 » و صاحب الهام و مكاشفات بوده ، گويند در راه حج بشهرى « 3 » [ رسيد كه آنجا خراباتىء در مراقبه نشسته بود كه ] ناگاه صيحهء زد يكى از علما كه « 4 » همراه بود سبب پرسيد گفت خرابات اين شهر بر من كشف « 5 » شد زنى ديدم بغايت جميله گفتم الهى او را به من بخش ، الهام يافتم كه چرا نگوئى كه ترا به او بخشم ، پس آن زن در همان وقت توفيق توبه يافت و انابت كرد . « 6 » و شاه على فراهى مريد شيخ ركن الدين علاء الدولهء سمنانى « 7 » بوده روح إله روحهما « 8 » . [ و پدر او والى فراه بود و عمر دراز يافته ميخواسته كه از امر حكومت اعراض نموده عزلت گيرد ، پسر خود شاهعلى را باردوى پادشاه فرستاد تا مثال حكومت بنام خود امضاء كند ، در رفتن گذروى بر نواحى سمنان بود ، در آن نواحى او را با جمعى دزدان جنگ افتاد و همراهان وى كشته شدند و او زخمهاى عظيم خورده در ميان مقتولان افتاد ؛ شيخ ركن الدين علاء الدوله را در واقعه نمودند كه در فلان موضع جمعى كشتگاناند و در ميان ايشان جوانى زنده است و قابليتى تمام دارد او را درياب
--> ( 1 ) - منوجان : در جزائر خليج پارس و بنادر فارس و خوزستان جائى به اين نام معروف نميباشد . و در نفحات در ترجمهء احوال شيخ محمدشاه فراهى گويد : « و در آخر حيات عزم حج كرد ، از راه هرمز چون منوجان رسيد بيمار شد و همانجا وفات يافت و قبر وى آنجاست » نفحات ص 405 . و ظاهرا درست آن « هندجان » است . ياقوت مينويسد : « هنديجان : قال مسعر بن مهلهل بخوزستان بعد « آسك » بينها و بين « ارجان » - ارگان - قرية تعرف بهنديجان ذات آثار عجيبة و ابنية عالية و تثار منها الدفاين كماتثار بمصروبها نواويس بديعة الصنعة و بيوت نار » ( معجم البلدان - ج / 4 / ص 993 ليپزيك ) اين محل هماكنون در كرانهء « خورموسى » - نزديك بندر شاهپور - موجود و معمور و بنام هنديجان موسوم است . ( 2 ) - مج : سپرده و صاحب . مك : سپرده صاحب . ( 3 ) - عبارت : [ رسيد كه آنجا خراباتى در مراقبه نشسته بود كه ] از زيادات مج است . ( 4 ) - مج : از علما همراه . مك : از علما كه همراه . ( 5 ) - مج : كشف شد زنى . مك : كشفزنى . ( 6 ) - مج : و شاه . مك . مد : شاه . ( 7 ) - مج : سمنانى بوده . مك : سمنانى روح إله روحهما . ( 8 ) - عبارت : [ و پدر او والى فراه بود . . . نشانه بود از كرامت و ولايت ] از زيادات مج است .